تبليغاتX
جديدترين جوك هاي جاويدصادقي
سپاس فراوان ازاين كه افغان جوك را انتخاب نموديد

ميداني شباهت شهرداري(شاروالي) با تلويزيون هرات چيه؟ اولي آشغال جمع ميکنه و دومي آشغال پخش ميكنه...

  .............................................

يك روز يك دختري خسته كن را در وسط خيابان محکم ميگيره وبغل می کنه... خسته كن ميگه:

تا هزار میشمارم اگه  رهايم(ولم) نکنی جیغ می زنم...

 .............................................

به خسته كن ميگن عاشورا چي روزيه؟

ميگه:فكر كنم رزو جهاني پلو وقورمه سبزي...

 .............................................

به خسته كن ميگن: اگر حالت بسيار خطرناكي به تو دست بده چيكار ميكني ؟

ميگه : من به او دست نميدم...

 .............................................

يك نفري در داخل دريا درحال غرق شدن بوده، بلند بلند داد ميزده: كمك! كمك! من شنا بلد نيستم! خسته كن كه از همان جا رد ميشده ميگه: حالا من فوتبال بلد نيستم(ياد ندارم)، بايد داد بزنم كمك كمك من فوتبال بلد نيستم؟

 .............................................

يك روز پيرمردي به زنش ميگه جيگرت را بخورم

پير زن ميگه:تو كه دندان نداري...

.............................................

خسته كن ميره لامپ مهتابي(مه تاوي) بخره اسم لامپ مهتابي را  بلد نبوده ميگه يك متر لامپ بده...

 .............................................

عزرايل ميره سراغ قندهاري(فزويني)ميگه تذكره ات(شناسنامت) كجاست ميخواهم باطلش كنم قندهاري(قزويني) ميگه زيرفرش...

 .............................................

يك روز يك معتاد 2 تا سيگار را به دهنش گرفته بود و ميكشيد ازمعتاد پرسيدند چرا 2 تا سيگار ميكشي ميگه يكي براي خودم ميكشم و يكي هم از جانب  دوستم كه زندانيه بعد ازيك مدتي  مي بينن همان معتاد يك دانه سيگار ميكشه برايش ميگن حتمادوستت از زندان آزاد شده ميگه  نه خودم ترك كردم...

 .............................................

يك مرغ به مرغ ديگه میگه: دیدی بدبخت شدم، داخل کیف دخترم پرخروس پیدا کردم. دوستش میگه: اینکه چیزی نیست، من داخل کیف دخترم تخم مرغ پیدا کردم...

 .............................................

پسر به مادرش میگه: نمی‌دانستم که پدرم اینقدر ترسوئه؟ مادرش میگه: از کجا فهمیدی عزیزم؟ پسرمیگه: آخه شبهایی که شما به خانه نیستی، پدرم میره و به خانه همسایه می‌خوابه

 .............................................

ترافيك (سرهنگ)امتحان راننده گي مي‌گرفته. ازخسته كن مي‌پرسه: اگه يك نفر وسط خيابان باشه، بوق ميزني يا چراغ؟خسته كن ميگه: برف پاك كن جناب ترافيك(سرهنگ)برف پاك كن ميزنم!

ترافيك(سرهنگ)كيف مي‌كنه مي‌پرسه: يعني چي؟خسته كن ميگه:  يعني يا برو اين طرف يا برو آن طرف...

 ............................................. 

شوهر : اگريك روزي بفهمي که من با صميمي ترين دوستت بودم چه فکري ميکني ؟

 زن : فکر ميکنم تو همجنس بازي...

 .............................................

وصيت نامه ي خسته كن را بازميكنن مي بينن نوشته همه نمازهايم را خواندم فقط برايم 20 سال وضو بگيريد...

 .............................................

يك روز خسته كن پشت بام خانه  خود را آسفالت ميكرده آسفالت زياد آمده سرعت گير گذاشته...

 .............................................

به خروس ميگن : چرا معتاد شدي؟ ميگه اگه زنت را لخت کنن وبگذارن پشت ويترين معتاد نمي شي؟

 ............................................. 

يك روز (خسته كن )ميره  مغازه لوازم خانگي چمش ميوفته به فلاسك ميپرسه آقا اين چيه؟ مغازه دار ميگه اين فلاسكه ميپرسه كارش چيه؟

مغازه دار ميگه:هر چيز سردي را كه به داخل اين بگذاري سرد نگه ميداره هر چيز گرمي هم را بگذاري گرم نگه ميداره (خسته كن) خوشحال ميشه و يكي ميخره فردا كه ميره دفتر فلاسك را باخودش ميبره ريسش وقتي فلاسك رامي بينه ميگه:داخل فلاسك چي داري؟

(خسته كن)ميگه:

اقاي رييس 2 تابستني دارم و 3 گيلاس چاي(3 ليوان چاي)

نويسنده:جاويد صادقي

 .............................................

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:28  توسط جاویدصادقی  | 

 


امروز،دیروز،دیشب امشب وفرداشب به تعدادزیادجوانان ونیمه جوانان به عمل وحشتناک اعتیاد معتادگشته اند.گزارشگرهیروینی ماکه ازدوستان وهم پره های معتادان نیزمیباشدامروزدریک تماس تلفنی گفت که:چند روزگذشته چند معتاد کیک زده،شبوش زده چورچورک زده بدقیافه خوش قیافه وکاکل زده دریک خرابه به کشیدن نوشیدن ولوکک کردن موادمخدرومشروبات الکلی که الهی بخیر لککینا شه مشغول وغرق درنشه بودندودربین راه شان مقداری آب را که ازتشناب هاوحمام های مردم بیرون شده بودراخیال جوی آب نموده ودرآن کله ملاق زدند گزارشگرهیروینی ماکه شاهداین واقعه بوده است ازترس غرق شدن سکته نموده وازهوش رفت که بعدازچندمشت ولگدازطرف ریس معتادین دوباره به هوش آمدهم چنان در یک خبر دیگرآمده که درچندروزآینده یک معتادکه بعدازیک هفته به خانۀ خودبرگشته بودونازوپوززیادنیزمینمودزنش چنان باکفگیروملاقه برسراین خدازده نواخت که ازچرس وهیروین یادش رفت ودرهمین حال زنش اورابالنگ کفش زده ومانند بیسکویت فاسدشده به داخل کوچه انداخت که این معتادبیچاره دوباره مجبورگردیدبه همان خرابه برگردد وبعدازچندروزدرآن خرابه جورومرگ شد و

جسدش راسگها وگربه هانوش جان نمودند

..............................

اینم عکس معتاد بد بخت

نویسنده:جاوید صادقیاینم عکس معتاد بد بخت

........................................................

دزدان حرفۀ وارد بازار شدند

به گزارش سایت کمر شکن وبدبخت کننده به همۀ ما وشما معلوم است که درچند سال اخیر تعدادزیاد مبایل های رنگارنگ از قبیل دبلیو800،دبلیو900،دبلیو1000،نوکیا،سوکیا،جوکیا وغیره به بازار آمده است وهم چنان مبایل های دیگری چون رادیو دار،تلویزیون دار،یخچال داروبخاری دار به قیمت های بسیار ارزان به دست هم شهریان ثروتمند وشکم خالی قرارما قرار گرفته است.

این مبایل ها مردم را مجبورساخته به خاطرچشم وهم چشمی هم که شده از 2000 افغانی گرفته تا 30000 افغانی را بالای مبایل ها به مصرف برسانندکه فعلا از شیرخوره گرفته تا ریش وبوروت داروحتی مو سیخکی های مملکت به مرض مبایل دچاروسه چار شده اند

امابه یک نکته باید خوب توجه شود که از بس مبایل ها زیادشده است ارزش مبایل برابربه ارزش شلغم شده است البته درشرایط امروزی شلغم نسبت به مبایل بیشترارزش داردچرا که شلغم به 99 درددوا است ولی مبایل چی که 99 دردوصدر رقم گپا هارابه وجود می آورد

هم چنان در ادامۀ این خبر آمده که خود گدا ها که چی حتی بچه ها ودخترهای شان نیز صاحب مبایل شده اند طوریکه چند روزپیش شخصی برای یک گدا میخواست خیرات بدهدکه درهمان وقت برای گدا زنگ آمدوگدا وقت نداشت که خیرات بگیرد ومیگفت الو! الو

نویسنده:جاویدصادقی

 

 

مبایل

..............................................

گدا های خارجی وارد کشور شدند

طوریکه از روزگار قدیم لیسک،لواشک،پف کنک وحتی قطی نصوار ودیگروسایل با ارزش ومفید برای هم وطنان مفت خور وتیارخور ما از کشور های خارجی وارد میگردیدباشروع رخصتی های تابستانی وآغاز سال 2009 میلادی گدا های خارجی نیز وارد کشور شدندطوریکه کشور ما به نیرو های خارجی برای تآمین امنیت ضرورت داردبرای گدا های خارجی به خاطر رفتن به جنت نیز ضرورت است.چرا نیرو های خارجی به کشور باشند وگدا ها خارجی نباشند گدا های خارجی هم باید مثل نیرو های خارجی صد درصد به کشور باشند.

به گزارش خبرگذاری گدا های بی سر پناه در چندین ماه اخیر گداهای سیاه سفید ورنگارنگ وچاق ولاغر وغیره از کشور دزد وبرادریعنی پاکستان وارد افغانستان شده اند این گدا ها که سرشان به رپ وروپ باز نمیشود فقط پول را میشناسندکار وبار گدا های کشور مارا خراب نموده اند.

کارشناسان امور گدایگری به این عقیده اند که وارد شدن گدا های خارجی به کشور بسیار مفید وبا ارزش است به خاطری که آبروی کشور هایکه برای ما گدا وارد میکنند به دو پول میشود واز طرف دیگر فرق بین گدا، معتاد وزن های بدکاره به صورت کلی مشخص میگردد

هم چنان در ادامۀ این خبرآمده که گدا های افغانی ضمن برگزاری یک جلسۀ که در دفتر گدا های مفت خور ومعتاد های گدا مانندبرگزار شده بود برای دولت هشدار دادندکه اگردولت فکر خروج گدا های خارجی را از کشور نکند آن ها دست به اعتصاب گدایی زده وهرگزبه شغل گدایی ادامه نخواهند داد.چون وقتی که گدا های خارجی در کشور باشندارزش گداهای داخلی با وجود تجربۀ کاریشان به نیم پول شده وآن ها را به نظر مردم گدا وخیرات خور جلوه میدهد

 

 

 

امان از دست این گدا ها

نویسنده:جاوید صادقی

.................................................

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 11:44  توسط جاویدصادقی  | 

برنامه نيشخند راجمعه شب هاساعت  (9:00) از تلويزيون هري فراموش نكنيد

تكراربرنامه:شنبه ساعت  (    12:00   )

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 10:49  توسط جاویدصادقی  | 

 

سلام برای دوستان عزیزونهایت دوست داشتنی بعد ازتمام شدن امتحان ها که انشآلله ۲۰ روز دیگه به پایان میرسد باجدبدترین مطالب دوباره میام وکارهای جدیدم را تقدیم شماعزیزان میکنم نظریادتان نره...

اینم جدیدترین خبرهای که تاحالا به مارسیده نظریادتون نره

 

مژده برای همه ایرانی هاعزیز

ویزای افغانستان برای ایرانی هاصرف ۵۵ ملیون دالر:

بالاخره افغانستان گلستان گردید به گزارش خبرگزاری افغان جوک به نقل ازکارگران افغانی درکشورایران ویزای افغانستان برای ایرانی ها ۵۵ ملیون دالرتعین گردید.به خاطرناامنی های زیاد درایران ایرانی هاباید به کشور امن وپرامنیت افغانستان مهاجر شوند.ازگذشته هاگفته اند:(کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد)به افغانی هاظلم میکردین الان بیاین افغانستان حالتونومیگیریم......

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جدیدترین خبربرای افغان های عزیز

دختران ایرانی مجانی شدند!

برای هرپسرافغان یک دخترایرانی به طورمجانی هدیه داده میشود(البته برای بچه های هراتی چون همسایه ایران هستند ۲ تادخترایرانی هدیه میدن)به نقل ازخبرگزاری افغان جوک به نقل ازجنگ دیده هاوآسیت دیده گان اخیرازبابت انتخابات ایران پدران ایرانی اعلام کردند:هرافغانی که برای آن ها محلی رابرای سکونت بدهندآن هاهمه دختران خودرابرای پسران افغانی هدیه خواهندداداین درحالیست که تعدادافرادمجرددرافقانستان به ۱۲ نفررسیده معلومات بیشتردراین موردبعدا به نشرمیرسد(خدایا ازمجردی مردیم یک دخترایرانی هم نصیب ماکن)........

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

کارگرافغانی رییس جمهورایران شد:

درپی تظاهرات گسترده ای که روزهاوشب هاتوسط ایرانی هاصورت گرفت بالاخره سبیل کولفتان وثروتمندان ایرانی(به خصوص دخترای ایرانی که تازه با افغانی هادوست شده بودند) به این نتیجه رسیدند:که به جزافغانی ها هیچ کسی نمیتواند ناآرامی های ایران راخاموش کند این درحالیست که چندروزپیش چندتن ازریش سفیدان ایرانی بادختران ۱۴ ساله خویش به نزد احمدی نژاد رفتندوگفتند:

شایستگی افغان هاخیلی ازتوزیادتره احمدی نژاد گفت:(چیزی که عیان است چی حاجت به بیان است) این که صد درصد درسته!

بالاخره همه تصمیم گرفتندکه افغان ها نیزبایدخودرا به ایران کاندید کنند یکی ازافغان هاکه نگهبان خانه ونگهبان ناموس یکی ازایرانی ها بودخودراکاندید نمود وبالاخره رییس جمهورایران گردید(میدانید چرا؟ چون همه دخترای ایرانی به اورای دادند) توضیحات بعدی لحضاتی بعدبه نشرمیرسد باافغان جوک باشید....

ــــــــــــــــــــــــــــــ

بالاخره حق به حق داررسید:

پس از رییس جمهورشدن یک افغان درایران مناطق ازدست رفته ای افغانستان که سال ها پیش به غارت رفته بودواپس به افغانستان پیوست به نقل ازخبر گزاری وبلاگ افغان جوک به نقل ازغارت گران آنسوی مرز:مشهد مقدس- تربت جام ومناطقی که سال ها پیش توسط غارت گران به غارت رفته بود بعدازرییس جمهورشدن یک افغان درایران دوباره به افغانستان پیوست درهمین حال وزارت آب بازی افغانستان درنظرداردمناطق تهران واصفهان رااستخربزرگی بسازد برای افغان های که سال هاست ازظلم وجنایت بعضی ازایرانی ها حتی حمام هم نکردند در همین حال بعضی ازشاعران افغانی که سال ها پیش توسط اختطاف گران ایرانی اختطاف شده بودند درتماس تلفنی باافغان جوک گفته اند:که بعدازبرقرارشدن امنیت سرتاسری درایران به کشورعزیزخودافغانستان برمیگردند.....

ـــــــــــــــــ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 11:12  توسط جاویدصادقی  | 

بنده خدايي كه خيلي ساده بوده خدابهش دوست دخترميده يك روزدستش راميندازه به گردن دوست دخترش ميخوادبرايش حرف عاشقانه بگه برايش ميگه(گردنت را بشكنم)؟

..................................................

برای اینکه در زندگی شکست نخورید، هرگز تلاشی نکنید.

.................................................

از وزارت زراعت ومالداري (کشاورزی )مزاحم شما میشم !شما به عنوان بهترین بز سال(1388) انتخاب شدید.

................................................

دو تا چورچورك(سوسک) پولدارباهم ازدواج می کنند. ماه عسل میرن توالت فرنگی!

...............................................

بن لادن تهدید کرده که تا چند روز دیگه دو جا را قطعا میزنه: (ریش،و زیر بغلش را)

...........................................

هراتي ميخواست كابلي را بازي بده(ميخواست بهش كلك بزنه)به  كابلي مي گه من سگي دارم وقتي به خانه ميايه در مي زنه  كابلي مي گه : چرا؟ مگر سگت كليد نداره كه در را باز كنه؟

..........................................

هراتي به كابلي ميگه:از زنت راضی هستی يانه؟

كابلي ميگه:بلي چرا راضي نباشم؟

هراتي ميگه چرا؟

كابلي  میگه: چون وقت شستن ظرفها ولباس ها به من کمک میکنه!

.......................................

می دانيدچرا زن ها كمتر فوتبال بازی می كنند ؟ چون كمتر زنی پیدا میشه كه حاضر باشه با10 نفر دیگه يكرنگ (یه جور)لباس بپوشه

...................................



 





+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 12:6  توسط جاویدصادقی  | 


 

پول هذازی،زاری زاری،زاری                       چرا  هوای    معلمه  نداری

ازی کفش نوتادیگه کفش نو                           ازی رخت سرخ تادیگه رخت سرخ

شب انتظاری،روزهمه زاری                            تاوقت   مردن پول  هزاری

                      دیگه دیگه دیگه دیگه خواری تابه کی

                       گیله گیله گیله گیله  گیله   دارم ای

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

بابودن پول تمام گپا همه گی حل میشه     پول که نباشه خوب خوب جواناهمگی کل میشه

ازی دیواراتااودیوراخودرارهاکردم                           به  خاطرلگدبخوردم  چی  گریه ها کردم

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

پول هذازی،زاری زاری،زاری                    چرا  هوای    معلمه   نداری

ازی کفش نوتادیگه کفش نو                        ازی رخت سرخ تادیگه رخت سرخ

شب انتظاری،روزهمه زاری                        تاوقت    مردن   پول    هزاری

                     دیگه دیگه دیگه دیگه خواری تابه کی

                      گیله گیله گیله گیله  گیله   دارم ای

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

شادی تنهادشمن غمها به کارمن هستی             دربین غمهافقط توتنهانصوارمن هستی

من میتواتم من میتواتم باپول بمانم جان                تمام مردم گرنتوانند من میتوانم جان

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

پول هذازی،زاری زاری،زاری                      چرا  هوای    معلمه  نداری

ازی کفش نوتادیگه کفش نو                           ازی رخت سرخ تادیگه رخت سرخ

شب انتظاری،روزهمه زاری                            تاوقت مردن پول هزاری

                      دیگه دیگه دیگه دیگه خواری تابه کی

                       گیله گیله گیله گیله  گیله   دارم ای

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

نظریادتان نرود(جاویدصادقی)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 21:20  توسط جاویدصادقی  | 

برای ایرانی های عزیزبایدبگویم که به جای کلمه ای آب گوشت من ازکلمه ای شوروا استفاده کردم(آب گوشت=شوروا).................

 

آوازخوان:فیروزکندزی

آهنگ:قطغنی

موضوع:شوروا

نویسنده:جاوید صادقی

 

                         شوروا

شوروااگربدانی                           به قلبم پای بمانی

ازکاسه چشمک نزن                    ای،معده مه میجورانی

 

شوروااست دلبرواری                    خواهمش موتر واری

قدر شوروا میدانم                         ای،دجوان دخترواری

شوروا جانم لال شوروا                   بیخی بی جنجال شوروا

خوش رنگ است وخوش مزه            صاحب جمال شوروا

 

شوروا جانم خوبیش است                  عطرواری بویش است

قربان شوم شوروا ره                      آفتاب واری رویش است

کالایم کنده کنده                            با شوروا هستم زنده

باشوروا مزاغ کنم                         شوروا خورا بخنده

 

جگرم پاره پاره                            کسی شوروا نداره

الهی از آسمان                             روزی شوروا بباره

شوروا جانم لال شوروا                 بیخی بی جنجال شوروا

خوش رنگ است وخوش مزه          صاحب جمال شوروا

 

دیدم شوروا روی بام                      به شوروا کردم سلام

به شوروای افغانی                        خیلی دارم احترام

شروا است زنجیر واری                  دکودکا شیر واری

مهرشوروا دقلبم                           چسپیده خمیرواری

 

جاوید جان شوروا باز                    ای شوروا وای پیاز

داستان شوروا بازا                        میباشه خیلی دراز

شوروا جانم لال شوروا                  بیخی بی جنجال شوروا

خوش رنگ است وخوش مزه           صاحب جمال شوروا

 باسپاس ازتمام دوستان نظریادتان نرود.......................

 

نویسنده:جاوید صادقی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 17:22  توسط جاویدصادقی  | 

قبل از اینکه شعر را بخوانید دوتاخواهش دارم اول اینکه شعر را به شکل کمپوزآهنگ احمد ظاهربخوانید وخواهش دوم اینکه نظرخودراحتمادرباره این شعرم بنویسید.........ممنون حالا بخوانید:

رشوت خوار

دست ازرشوت ندارم-تا جان من برآید

                         یاپول رسد به شاروال یاازکفن برآید

...........................................................................................

بگشای شکمم رابعد از رشوت بنگر

                        کزآتش گلونم دود از نیفن بر آید

............................................................................................

نخوررشوت که خلقی خندان شوند وحیران

                          بهرلباس چرکت تحسین زمن برآید

...........................................................................................

ازرشوت زیرمیزآمدبه ننگ وجدانم

                   روزی مردم این شهر-به چوب زدن برآید

...........................................................................................

هرروزی را که درباغ گیرت کنم رشوت خوار

                        دهم ترا چیزی که خون ازدهن برآید

............................................................................................

خوردند قسم شاعر-رشوت خوران ماهر

                       این جاوید چهل متره درهرجمن برآید

..............................................    .........................................

باسپاس ازهمه ای شمامنتظر نظرشما درمورد این شعرهستم

                  (جاوید صادقی)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 16:55  توسط جاویدصادقی  | 

مجرد

جاوید صادقی میره دم مغازه(دوکان)میگه:ببخشید نوشابه خانواده گی هم دارید؟مغازه دار(دوکان دار)میگه:بلی داریم!!!!!

جاویدمیگه:ببخشید من تا هنوزمجردم به آدم های مجردهم نوشابه خانواده گی میفروشید؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 13:30  توسط جاویدصادقی  | 

رئیس غم خوار

رئیس غم خوار کجا شد کجا شد                                       امنیت نماند واو قاتل رها شد

رئیس غم خوار کجا شد کجا شد                                      مرمی تفنگ زمیل اش رها شد

رسم ورواج ما جنگ ودعواشد                                      رئیس غم خوار کجا شد کجا شد

...........................................................................................................................................

ای پارلمان گم کرده حق - حق غریبان چی شد؟               بگذار بمیرند غریبان بگو ازشهیدان چی شد؟

                             کارغریبان - شهیدان که هیچ ازیتیمان چی شد؟

این جا وآن جا افغان زیر پا شد                                    امنیت نماند و او قاتل رها شد

رئیس غم خوار کجا شد کجا شد                                   مرمی تفنگ زمیل اش رها شد

رسم ورواج ما جنگ ودعواشد                                    رئیس غم خوار کجا شد کجا شد

...........................................................................................................................................

درجاده ای سودخوران قدیمی واهل شراب              چهارصد تاپیک بودویک بوجی چیپس و۲۰۰ سیخ کباب

                                   صد کوله بارآرزو ازشماو شمادر حوا

این ها همه پوف وباد هوا شد                                     امنیت نماند واو قاتل رها شد

رئیس غم خوار کجا شد کجا شد                                             مرمی تفنگ زمیل اش رها شد

رسم ورواج ما جنگ ودعواشد                                             رئیس غم خوار کجا شد کجا شد

باسپاس فراوان ازهمه شما منتظرنظرات شما هستم(جاوید صادقی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 12:0  توسط جاویدصادقی  | 

ازدست ابراهیم عابد(2) افغانی میفته به داخل جوی آب دستش راداخل جوی آب میکنه خدایی (5) افغانی که ازیک بنده خدا دیگه ای بوده راپیدا میکنه بعدا(3)افغانی دیگه راازجیبش میکشه بیرون وداخل جوی میندازه ومیگه حالا حسابم درست شد.............

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 13:56  توسط جاویدصادقی  | 

روزی دولت میخواسته نبی روشن را به جرم قتل ابراهیم عابداعدام کنه نبی روشن میگه: حالا که یک اشتباهی کردیم چرا مرااعدام میکنید؟میگویندبه خاطری که درس  عبرتی باشه برای دیگه مردم. نبی روشن میگه: نمیشه که دیگه مردم رااعدام کنیدکه درس عبرتی برای من بشه؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 13:49  توسط جاویدصادقی  | 

رفتم مزارخانه ای نبی روشن اول برق نداشتند20 دقیقه نشد که خانه ای خودرابرق کشی کردوبرق2 دقیقه میآمدو2دقیقه میرفت.میدانید چرا؟چون ازچراغ های راهنماهی(چراغ های ترافیکی)برق رادزدی کرده بود.......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:31  توسط جاویدصادقی  | 

رفتم مزارخانه ای نبی روشن اول برق نداشتند20 دقیقه نشد که خانه ای خودرابرق کشی کردوبرق2 دقیقه میآمدو2دقیقه میرفت.میدانید چرا؟چون ازچراغ های راهنماهی(چراغ های ترافیکی)برق رادزدی کرده بود.......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:30  توسط جاویدصادقی  | 

سخی زاده برایم زنگ زدوگفت:جاویدجان شماره ای ابراهیم عابد راداری؟گفتم نه ندارم.گفت: من شماره اش را دارم میخوانم یاداشت کن

                                         ۵۰۰۴ ۲۴ ۰۷۷۷

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:29  توسط جاویدصادقی  | 

قندهاری به خانه ای یک میلیونربه دزدی میره 40 ملیون افغانی رادزدی میکنه فردابه میلیونرزنگ میزنه ومیگه:بچه رابیاورید و 40 ملیون افغانی راببرید.........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:27  توسط جاویدصادقی  | 

روزی همه رفتیم آب بازی درآخردیدیم که سخی زاده غرق شده من ونبی روشن وابراهیم عابداورانجات دادیم برایش گفتم توکه آب بازی رابلدبودی(یاد داشتی)چراغرق شدی؟گفت:به خاطری که شورتم(نیکرم) سوراخ بودآب رفت داخل شورتم(نیکرم)ومنم غرق شدم.........

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:25  توسط جاویدصادقی  | 

سخی زاده رادیدم که گریه میکنه گفتم چیه چرا گریه میکنی؟گفت هیچی چی دنیایی شده مردم به ماه رمضان هم دروغ میگن گفتم چطور؟گفت هیچی ازصبح تاحالا ازهرکس میپرسم ساعت چنده یکی میگه 10 یکی 11 همه دروغ میگویند........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:24  توسط جاویدصادقی  | 

نبی روشن شماره موبایلش را روی کاغذ مینویسه ومقابل یک دخترمیندازه دختره شماره رابرنمیداره وچند روزبعدغلام سخی نبی زاده همان شماره راپیدا میکنه وبه همان شماره زنگ میزنه ومیگه:سلام نبی جان من شماره مبایلت راپیداکردم آدرس به که بیارم به خدمت شما

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:23  توسط جاویدصادقی  | 

اتاق نبی روشن آتش گرفته بود به آتش نشانی(اطفاعیه) مسکا(تك زنگ)ميزد .......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:22  توسط جاویدصادقی  | 

روزی نبی روشن به هرات میایدوسوارتاکسی میشه وقتی به مقصدمیرسه میگه چندشد؟راننده میگه 20 افغانی نبی میگه مگراین جاقانون نیست؟اتوبوس(ملی بس)بااین بزرگی 5 افغانی میگیره تاکسی که نصف اتوبوس(ملی بس) نیست باید20 افغانی بگیره؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:20  توسط جاویدصادقی  | 

نبی روشن درامتحان ازهمه 100 میگیره ازدری 100 ازریاضی 100وخوشحال میایدخانه پدرش ت ميتونه نبی رامیزنه ومیگه لعنتی اگه از همه 40 هم میگرفتی کامیاب میشدی چی لازم بودکه اینقدررنگ قلم مصرف کردی؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:19  توسط جاویدصادقی  | 

نبی روشن رادیدم نزدیک یک پوست خیارنشسته گفتم چراکنارپوست خیارنشستی؟گفت میخواهم مردم بدانندکه من این خیارخوردم.....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:15  توسط جاویدصادقی  | 

روزی دیدم نبی زاده ماهی به دستش وسرماهی رابه داخل آب میکنه وبیرون میکنه.گقتم غلام سخی چی کارمیکنی؟گفت کورهستی نمیبینی میخوام ماهی راخفه کنم....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:14  توسط جاویدصادقی  | 

به نبی زاده گفتم از5 که 2 راكم کنیم چند باقی میمونه؟گفت 3.منم3 تاسیب برایش جایزه دادم بعدگفتم از8 که 4 راكم کنیم چتدباقی میمونه؟گفت:85 تاسیب باقی میمونه........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:12  توسط جاویدصادقی  | 

یک روزبه کابل مسابقه ای تقلیدصدای احمدظاهر رابرگذارمیکننداحمدظاهر اشتراک میکنه وپنجم میشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:11  توسط جاویدصادقی  | 

  1. ضرب المثل قندهاری:اگه دوست واقعادوست باشه آدم منت زنش را نمیکشه.......
  2.  
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:10  توسط جاویدصادقی  | 

نبی روشن بهم گفت:جاوید قدرآب رابدون اگه آب نباشه زنده نمیمونی.گفتم: اشگالی نداره آب نباشه ازچایی استفاده مینکم..........

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 19:25  توسط جاویدصادقی  | 

(مبايل)

گوسفندهارا علف انداختم ودرحال دانه دادن به مرغ ها بودم وميگفتم توت توت توتوروتوتوت،توت توت توتوروتوتوت كه يك دفعه ديدم پدرم آمدنددرحالي كه كنترول تلويزيون به دستشان بود گفتند:

بگيربچيم اي هم ازتوگفتم:

آقا جان!كنترول تلميزونه بداديم دست مه كه اينجي كانال مرغ هارا بگيرم؟

گفتم:

بچيم اي كنترول تلويزيوني نيه!

گفتمك

پس چي بلايي يه اي پس مرگ؟

گفتم:

اي مبايله!

گفتم:

مبا‍‍‍یيل؟

هموكه به ته ايو ازموگپا خطرناكه؟

گفتم:

آه بچيم!

مه هم به مرغا گفتم كيش دونه بي دونه خرم راسوارشده ورفتم به شهر پشت چوكي هاي موترهاي ملي بس هرچي شماره بود به غير ازشعرهاي عاشقي گرفتم وزنگ زدم هرچي زنگ ميزدم ميگفت:

گوسفندموردنظردرگله نميباشدمنم مبايلم به دستم سوارخرم شده راهي به طرف ميدان سگ جنگي شدم پدرم زنگ زده وگفتند:

كجا‍‍یي؟

گفتم:

ميرم مبايل جنگي ببخشيم سگ جنگي.

گفتم:

جورومرگ شي الهي بيا كه تومبايل داري توراختطاف ميكنم.

آمدم به خانه پدرم مبايل را گرفته وبه به يك ميخ درخانه آويزان كردند منم بابرادرخوردترم وخواهرك خوردم همراه بامادركلانم درخانه نشسته وچشم هاي ما به مبايل خيره شده بودومنتطربوديم تامبايل زنگ بيايدكه ببينيم كي زودترokميكند.درهمين اثنا مبايل زنگ آمدكه يكدفعه همه اي ما همچون دبه جان مبايل حمله ورشديم تازودترآنرokكنيم وداستان ليلي مجنون بگيم.

من كه ازهمه چالاكتربودم مبايل راگرفته وokكردم كه ناگهان مادركلانم همچو عزرایيل بيخ دماغم راگرفته وگفت:

بده مبايله كه بچه گك مه زنگ زده كه خوديو گپ بزنم.مبايل را ازدستم گرفته وهمچوآهن ربا دستش به مبايل چسبيدوشروع كردند به داستن گفتن:

سلام بره جوايشتني؟مودرتونوم؟اي قوربونك سرتوبشه مودر.

آنقدرحرف زدندكه مبايل قطع شدبه ساعتم نگاه كردم ديدم كه دقيق 7ساعت و 38 دقيقه حرف زدند.

گفتم:

بي بي جان كم گپ نزديم؟

گفتم:

ني نه نه جواي دفعه كه بچي مه زنگ زدميگم كه 5روز6روزي خودي مه گپ بزنه كه مثله امروزگپا مه نيم كاله نمونه...........

خلاصه مبايل دشمن مالي وجاني شدبراي ما.گوسفندهاي ماكه خوب علف ميخوردندولي اين نامردبجزدالرچيزي نميخورد چندروزي كه گذشت مسكال ها ومزاحمت هاشروع شد يكروز درحال روغن چرب كردن موهايم بودم كه مزاحم هميشه گي زنگ زد.گفتم:

بلي!از آنطرف صداي مردي راشنيدم كه صدايش رازنانه ميكنه وميگه:

مه مقبوليوم بيخي شيريخ واري سفيدم يك كارت مبايلي بدي به مه.گفتم:

بشرم صدا خورزنانه ميكني ازذغالم سياه ترميگي شيريخي ام.

اعصابم خراب شدمبايل راقطع كردم كه ناگهان دوباره مبايل به جورجورشدگوشي را بلندكردم كه يك مزاحم ديگه ميگه:

ميبخشيم آشپزخونه يه؟گفتم نه تشنابه.گفت:ميبخشي برار جوهمي ايشكني دشلمه چيرقم پخته ميشه؟گفتم غوناغه بوخوري از مبايل همي رقم آدم استفاده ميكنه؟قطع كوزنكي بيكار.

خلاصه مبايل دشمن وقت وزنده گي ما شدهمسايه ها ازوجود مبايل در خانه اي ما باخبر شدندوهمه روزه دراوزه اي خانه اي ماراهمچوصف نانوايي شلوغ ميكردندهرصبح همسايه هاي ما باشماره هاي كه دردست داشتندخانه اي مارامخابرات بين المللي فكركرده به اين طرف وآن طرف زنگ ميزدند وداستان ليلي ومجنون ميگفتندوميشنيدنديكروزيكي ازهمسايه هاي هاي ماواردخانه شده وگفت:تيزكوهمي شماره رازنگ بزن.گفتم بفرمايم به خونه.گفت نه حبرشدم مباييل خورنوخريديم مه همرونوينك ندارم كه بدم.گفتم اي شماره ازكينه؟گفت اي از احمدبچي محمودبرارزادي بسم الله پهلوسراعبدالله كه ميشينه اي همونه.درحال دايرنمودن شماره بودم كه ناگهان سروكله اي زن خوش قيافه اش پيدا شدكه دادوبيدادكرده ميگفت صبركنيم نوبت منه شماره اي را بدستم داده وگفت بگيرجاويدجوهمي نورمه رازنگ بزن كه اي بچه گك منه اورخيلي يادكردم خوب شماره ازدستش گرفته زنگ زدم وگوشي رادادم به دستش وزن شروع كرد به داستان گفتن:الوخودتوني؟بره جومودر تونوم به اي خاطربه توزنگ زدم كه امشو قورمي كچالوداريم ننه خاطري تو قورمي كچالو خوش نداري به تو زنگ زدم كه به خوني ماما خوامشوبستكك تشكرازتوجه شماخدا حافظ.

خلاصه به مرگم راضي شده بودم فقط به خاطرهمين مبايل.

يكروزصبح كه ميخواستم برم مكتب كه ناگهان دروازه اي سرا به صدا درآمددوباره ترس سراپاي وجودم رافراگرفت ازترس اينكه مبادا دوباره همسايه ها باشند.تصميم گرفتم كه امروزدروازه رابازنميكنم منم خودم رابه زير رختخواب ها بلوتوت كردم درزدن ها همچنان ادامه داشت كه ناگهان دروازه اي خانه به صدا درآمدم ازترس اينكه مبادا همسايه ها تا پشت دروازه اي خانه آمده باشندبه خودم زيادترفشارواردكردم كه بتوانم بهترترپنهان شوم كه ناگهان دروازه اي خانه نيز گشوده شدواقعا ترسيده بودم باصداي لرزان گفتم:كي كي كينه؟صداي برادربزرگم راشنيدم كه جواب داد منم.كجايي؟

منم سرم رااززيرتخت خواب بيرون كردم.برادرم مراديدوگفت:چري به زيربستره هاقايم شدي؟گفتم هيچي لالاازدست همي همسايه كه هردم ميامادم اينجي رامخابراتي تياركرده بودم گفتم غم نخوراي مشكل امروزحل شدگفتم يعني چي اي گپ امكان نداره.گفت چري امروز تمام سيم كارتهاي بدون اسنادوبدون جوازازطرف مخابرات سوختانده شدبرونگاه كن سيم كارتتوهم بسوخته منم مبايل راگرفتم ديدن باخط بسيارزيباي نوشته شدهinsert your simcardيعني سيم كارته خوربنداز.گفتم ني!!!!!!!!!ني سيم كارت ني گوشي زنده بادكسي كه همي كارخيره كردوسيم كارت هاي بدون جوازرا ازبين بردتاهمه اي مشكلات حل شدتشكووووووووور.وري وري تانكيو...............

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 17:46  توسط جاویدصادقی  | 

                                      (بيكاري)

يعني ازوقتي پاراست وچپ خورشناختم اگي راسته بپرسم هامالي هم بعضي وقتا كوشاخورچپه به پاخوميكنم ازمووقت تابم يك ماه پيش وظيفي مه همي بود كه صبح ميرفتم به گوله بازي نمازديگرميامادم يعني هموغذرمات به ته كوچي خوكنده بودم كه كوچي مامثل سركاچوكه سينما واري غوروچغورشده بودهركي مياماد همتكه به ته كورغ ميفتادمثل سركا نوآبادوفرقه واري تا يك ساعت بالا شده نميتونست يكروزي خودي گل مرادبچه همسايه خوبم ته كوچه گوله بازي ميكردم هم ته كه نشون گرفتم همي ته محكم بزدم گفتم سه تيره براي دوخونه ديدم يكي بم چپات بم پشت گوش مه زدوگفت چارتيره براي دوخونه پشت سرخورنگاه كردم ميبينم كه كاكامه بم بالا سرمه ايستاده يه وبم لقتا وبوكسا وچپاتا زده راهي يه وميگه 5 تيره براي دوخونه 6تيره براي دوخونه 7تيره براي دوخونه ديدم مثله بوجي نون خوشكه واري مركش كرده رو به طرف سراميبره به سرارفتم.

گفتم:

چيه كاكاجوبازمثلي كه كس مسي قوتي نصواراشمارورديشته ونصواراشمار قورت داده؟

گفت:

نه اي گپا نيه گفتم پس چي گپه؟

حتمي كس مسي نون خوشكه هارفروخته بازمايم بوني مه كنيم؟

گفت:

ني بابااي گپا چيه؟

پس چي گپه ديگه؟

هيچي،توتاچي وقت ماهي هميته گوله بازي كرده بري؟

بيا كه بريم توربم يك كاري شامل كنم.مه هم هميته زيپك زده خودي كاكاحركت كرديم رفتيم بم يك جاي كه بم دم شعبه نوشته بودكه اهوبيكارابه رياسته بيكارا خوش آماديم داخل شديم رئيس خودي ماخوش آمدكردبه مه گفت:

بشين!

گفتم:

خودتوبشي اودو مه شيشتم اي دو ديگه توبشي به نوبتم كه باشه نوبت تونه مربازي داده نميتوني.

كاكا مه هميته محكم ازم بيخ پوز مه بگيرفت وگفت:

جورومرگ شي الهي اي بچه گل مراد نيه كه خودي توگوله بازي كنه خوب بشيشتم ازم بيكاري هميته مگسار شماره ميكردم كه ديدم رئيس گفت:

سيل كوبه مي سولا ما جواب بده كه ما جلسه داريم گفتم:

بفرمايم بپرسيم مه هم بيكارنيم بچه گل مرادمأتل منه گفت:

اسم توچيه؟

گفتم:

مه چي ميفهمم ازم راه هميته سوالا سختي ميپرسي ما اينارنخونديم.

گفت:

خوني شمابه كجايه؟

گفتم:

به زيرآسمون گفت راست خوبگوگفتم راسته خوبگوم خوني ما به رو زمينه گفت نه كجا ميشيني گفتم دم مكتبا دخترانه چندتاهمسايه داريم خيلي يكي اينجي يكي اونجي يكي ديگه اينجه گا خوب همي همسايه اي كه اينجي ميشينه چنددختر بچه داره گفت 32 تا بچه 44 تا دخترگفت به به فقط شركت نوشابه سوپر كولايه كه رده به رد توليد كرده ميره خوب به عنوان آخرين سوال آيا تا به حال عاشقم بشدي همي نپرسيد بلار پرسيدگفتم ببخشيم ازمي قلم فعلا كمبود داريم گفت چري گفتم چند وقت پيش مه ويك كسكي هموقذر همديگره ماستيم مثلي كه كسي از غم اوغوروت كباب باشه ماهم از غم يكديكر جغزاله بوديم به خاطري ما همديگره خيلي ماستيم كه كه خداوند (ج)قلبا مار به يكديگر لوله كشي كرده بودخوب چري گريه ميكني هيچي چند روزي از غم همديگر جغزاله بوديم كه يك دفعه لولي قلب ازو قوليبه شد هم كه قولبه شد گفت تورنمام از مه هامالي لولي قلب مه تيار كرده به جا خو قديشته يه هنوزم از غميو او غوروت واري او ميشم خلاصه همي گپار كه گفتم گفت تو همينجي مقرر ميشي خوب چند روزي بودم به مه مبائيلي دادم مه هم هرچي شماره كه بم پشت چوكي ها ميلي بس ها نمشته بود ور داشتم وزنگ زدم رخه نشد كه نشد يك روزي بم پيش رئيس خو ايستادبودم كه مبائيل مه زنگ آماد هم كه اوكي كردم گفتم سلام برقصه رئيس ما گفت مرگ سلام برقصه بوگوسلام برسه ومؤدبتر گپ بزن گوشي قط كردم به دل خو گفتم اي دفعه مؤدبتر گپ ميزنم هم كه زنگ آماد شماره را خوندم ديدم نوشته يه 077 پنج تيره براي 13 خونه 32تيره براي 43خونه بعدازو اوكي كردم دست به سينه ايستاد  شدم گفتم سلام خوب هستيم قوم ها خويش ها دوستا دشمن ها كاكا ماماكيشميش فروش تخم مرغ فروش كچالو فروش همه خوبم؟گپاما كه خلاص شد رئيس مه زنگ زد گفت جاويدي گفتم پس دل تو است كه غلام سخي نبي زاده باشه گفت درسته دستا خور بوشور بيا كه نون غوناغ كوني رفتم به سر سفره شيشتم هم يك لغمي حيدري ازم كاسي رئيس ور ديشتم رئيس گفت به به دسته اينا ياذغال خنجك چيغذر سيايه دستاخور البت نشوشتي گفتم به به رئيس صاحب مه خوماهي نيم كه هردم هردم خور بوشوروم باز روز 4شنبه اوهفته دستاخوربوشوشتم تياره ديگه گفت ور خي بيرو شو كه همه مار حالي مرض كورولا ميگيره مه هم بيرو شدم حالي هم بيكار مثله بيشتري ازجواناكشوربه دم مكتبا دخترانه زنده گي ميكنم..........

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 17:38  توسط جاویدصادقی  |